saeedlovers
age ba man kar dashtin be in id pm bedin
sharafbar
kk_z
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياه
ی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
بلکه من عاشقتم...
چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

![]()
گویی که گل از چشمه ی مهتـاب گرفتـم![]()
در برکه ی اشکم همه دم نقش اتو دیدم![]()
این هدیـه ی خـوبیست کـه از آب گرفتـم![]()
هرگــز نتـوانـی کــــه ز مــن دور بمــانــی![]()
چـون در دل خـود عـکس تو را قاب گرفتم![]()
اشک در چشمان من دریای غم دارد ولی
خنده بر لب می زنم تا کس نداند درد من![]()
غروب را دوست دارم.چون به رنگ شراب است.
شراب را دوست دارم.چون به رنگ خون است.
خون را دوست دارم چون جاری کننده ی قلب است.
قلب را دوست دارم.چون خانه ی تو آنجاست.
وقتی خندیدم گفتن:دیوانه ای!!!
وقتی جدی بودم گفتن:مغروری!!!
وقتی شوخی کردم گفتن:سنگین باش!!!
وقتی حرف زدم گفتن:پر حرفی!!!
وقتی ساکت شدم:گفتن عاشقی!!!
حالا هم که عاشقم می گن:گناهه!!!
برای ماندن در آیه های تنهایی...
چرا به دیدن چشمهای من نمی آیی...
چقدر از تو سرودن برای من سخت است...
تویی که حرمت این دستهای تنهایی...
برای از تو نوشتن بزرگ باید بود...
حکایت این است٬که من رودم تو دریایی...
بیا به بازی من٬مثل کودکی هایم...
بیا که چشم گشودم٬بگو که اینجایی...
عشق را تن پوش جانم ميکنی
چتری از گل سايه بانم می کنی
ای صداي عشق در جان و تنم
ان سکوت ساکت و تنها منم
من پر از اندوه چشمان توام
آشنايي ده پريشان توام
آتش عشق تو در جان من است
عاشقي معناي ايمان من است
کی به آرامی صدايم می کنی
از غم دوری رهايم می کنی
ای که در عشق و صداقت نوبری
کی مرا با خود از اينجا می بری
vali manham 1 nafar ro kheyli dost daram ke khejalat mikesham behesh begam
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی هيچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود :" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه !اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.
یک شنبه:به او گفتم گرفتارت شدم
دوشنبه:همچو لیلی عاشق صحرا شدم
سه شنبه:بی وفایی کرد و من گریان شدم
چهار شنبه:اسیر هجرانش شدم
پنج شنبه:اورفت ومن در عاشقی فانی شدم
جمعه:بی او تنها شدم
دلی که نباشه عاشق یه تیکه سنگه
دوست دارم یه حرف قشنگ و خوبه
وقتی که عشق نباشه اونم دروغه
کی می گه عشق آتیشه دل مثل برفه
حرف های دل دروغه عاشقی حرفه
آتیش توی اون دل که عشق نباشه
می میره اون که عشق تو دلش نباشه
دنیاااااااااا آخه بدون عشق دنیا نمی شد
امروووووز اگه عشقی نبود فردا نمی شد
مجنوووووون بدون عشق فقط یه اسم کهنه است![]()
یک نصیحت :مواظب خودت باش .
یک خواهش: اصلا عوض نشو. یک ارزو: فراموشم نکن.
یک دروغ:تورا دوست ندارم.
یک حقیقت:دلم برات تنگ شده . یک رویا :تورا داشتن .
چيزي نگو!
قسم نخور.
تموم حرفات يه دروغه! كسي نگفت خودم ديدم:
خونه ي قلب تو شلوغه
چيزي نگو ! لياقتت عشق مقدسم نبود
حس مي كنم نبودي و بودنتم يه قصه بود
تو ديگه مُردي و اين حرف آخره
بذار عشق تو از خاطرم بره
فكر مي كردم قلبت مال منه
اما انگار صد شاخه مي پره
اسمتو پاك كردم از توُ دفترام
بي خودي قسم نخور ديگه سخت برام
تو رو باور داشتمو مي خواستمت
چرا آتيش كشيدي همه ي باورام
كسي نگفت بهم من خودم ديدم
اما راستش رو بخواي ی چيزي نفهميدم
چرا وقتي تو رو از عشق خالي ديدم
به جاي گريه ، به حالت مي خنديدم
شايدم واسه اينه كه ديگه بي ارزشي
واسه ي همه عروسك نمايشی
تو كه ميگذري ساده از اونهمه عشق
لياقت نداري ديگه با من باشی
چيزي نگو! قسم نخور.
عشق
دل من می دونه که عاشق نمی شه ![]()
آخه لایق این عشق پیدا نمی شه![]()
دل من ادای عشق و آسون بلده
ولی عشق افسانه ای پیدا نمی شه
دل من به کی بگه ؟
اصلا خدا به تو میگم
می دونم تو هم تو عشق کم می ذاری
می دونم تو هم واسم خط و نشون می ذاری
آخه خدا جونم عشق با ترس معنی نداره
عشق بی ترسم پیدا نمی شه !!!
اگه گذاشت و رفت چی کار کنم ؟
اگه دیگه دوستم تداشت چی کار کنم ؟
چرا مجنون دیگه پیدا نمی شه؟
چرا فرهاد دیگه رسوا نمیشه؟
پس همشون قصه بودن
قصه هم که راست نمی شه
دیگه تکرارم نمی شه
پس بیا عاشق نشیم
عاشق که نه مجنون نشیم
شاید این دل آروم بگیره
سراغ عشق و عاشقی رو نگیره...
omidvaram ke in web loge mano dide bashe(to ro khoda age in poste mano khondi be in id(kk_z) pm bede golam )
be khoda daste khodam nist
doset daram
ba bye
اگه دیدی هزار نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم . اگه دیدی صد نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم .
اگه دیدی ده نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم . اگه دیدی یک نفر دلش برات تنگ شده بدون اولیش منم .
ولی اگه دیدی کسی دلش برات تنگ نشد بدون من مُردم .![]()
گفتی تا آخر دنيا باهاتم حالا میفهمم چرا . همش ميگفتی دنيا دو روزه.![]()
روزی که به دنيا امدی داشت بارون می امد ولی هوا ابری نبود . ميدونی چرا ؟ اون روز فرشته ها داشتن از اون بالا گريه ميکردن . چون يکی از اونا کم شده بود. ![]()
اگه يه روز صبح از خواب پاشدی ديدی تو يه اتاق تاريک وقرمز هستی و تند تند داری تکون ميخوری يه وقت نترسی ها تو توی قلب منی ![]()
عشق مانند ساعت شنی ميمونه مغز را خالی و قلب رو پر ميکنه
شخص مقابل هم تو را دوست داشته باشد اما با این وجود به عشق پشت نکن چون وقتی شخص
مناسبت را یافتی ارامش و لذتی را که او همراه خود می اورد تمام سختی های گذشته ات را مبدل به
نیک فرجامی خواهد کرد![]()
![]()
تو اومدی تو گفتی برام همیشه هستی
میشی تو تکیه گاهم نفس برام تو هستی
دلم می خواد بدونی با رفتنت شکستم
من با دل خرابم هنوز به پات نشستم
ناز چشات یادم هست چشمی که عاشقم کرد
منو به شهر رویا راهی قدم قدم کرد
حالا شکسته قلبم از طعنه های مردم
بیا بگو به قلبم تو سایه ها نشه گم...![]()
![]()
من یه عاشق غریب, یه بهاره خسته ام
تو خزون فاصله,من بی تو شکسته ام
تو نمی شناسی منو,تو نمیدونی کیم
با حضور سایه ها,من پر از تاریکیم
شایدم حسم بکنی,منو تو ترانه هام
شایدم برای تو , یه غریب اشنام
تو همون ستاره ای,که پر از ترانه ای
تو برام رنگ غزل,سبز عاشقانه ای
خط به خط عشق منو ,تو ترانه هام بخون
منو افتابی بکن , ای بهار بی خزون
عشق ععنی همچون شيدا شدن
عشق يعنی قطره دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد محبت در درون
عشق يعنی سوزنی اه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
![]()
دلم برات تنگ شده جووووونم میخوام ببینمت نمیتوونم
بین ما دیوارای سنگی فاصل یک عمره میدونم
بغض ترانمو شکستم میخوام بگم عاشقت هستم
تو بین ناباوری یک شب خالی گذاشتی هر دو دستم......![]()
![]()
![]()
اون بره منم میرم. بخنده میخندم.بمونه میمونم ولی اگه بگه دوستت ندارم میمیرم![]()
واقعا ما تا چیزی رو از دست ندیم قدرشو نمیدونیم و وقتی اونو از دست میدیم تازه میفهمیم چه چیزی
رو از دست دادیم![]()
وقتی پیشم بود نمی تونستم بهش نگاه کنم ولی الان که نیست حتی اگه بخوام ببینمش نمیتونم![]()
خیلی دلم براش تنگ شده. یعنی میشه که دوباره ببینمش؟؟یا فقط مثله یه رویاست؟؟![]()
![]()